در این گزارش، ترین اطلاعات درباره « طرح و ها» را میخوانید.
#افشای_طرح_سقوط_کابل و #نابودی_هزاره ها


قرار است کابل سقوط کند، و هزاره ها مثل دوره عبدالرحمن، کشته و یا مهاجر گردند.
طبق تحلیل ها و اطلاعات موثق، این تصمیم از چند سال قبل در اتاق فکر پشتونیزم اتخاذ شده است.
رشد عالی هزاره ها در بخش های مختلف، بخصوص علمی، فرهنگی، و سیاسی، و همچنین استعداد بی نظیر شان در فعالیت های مدنی، مجمع تصمیم سازان قوم پشتون را به شدت نگران و آنها را وادار به تصمیم خطرناکی مبنی بر سقوط دادن کابل و نابودی کامل هزاره ها نمودند.
این تصمیم بعد از جنبش تبسم و روشنایی شتاب بیشتر یافت و لابی های آنها را در واشنگتن و لندن نیز فعالتر نمود.
بررسی ها نشان می دهد که حادثه کشتن شکریه تبسم و همراهانش در مسیر زابل، کار همین اتاق فکر، و به منظور سنجش و بررسی ظرفیتها و حرکت های سیاسی و نظامی هزاره ها طراحی گردیده بوده است.
متاسفانه در این بازی خطرناک، فعالین مدنی و سیاسی هزاره ها به دام نقشه ی سیاه اتاق فکر پشتونیزم افتاده و با راه اندازی حرکت های پر شور و انقلابی مدنی، راه را برای تصمیمات بعدی و خطرناک آنها هموار ساخت.
رهبران هزاره، که از این نقشه تا حدودی آگاهی داشتند، مجبور شدند تا آنها نیز دست به ضد تاکتیک بزنند. منابع می گویند: در همان غروب جنبش تبسم، استاد خلیلی و استاد دانش از استاد محقق خواهش می کنند که برود به ارگ، و تمام تلاشش را جهت خنثی نمودن طرح بنماید.
استاد محقق، علی رغمی که به خوبی از عواقب کار آگاهی داشت، مجبور به کاری شد که هرگز نمی خواست. وی در جمع هزاره هایی که در ارگ برای دادخواهی آمده بودند، آنها و گردانندگان تظاهرات تاریخی تبسم را نکوهش کرده و به کوته نظری متهم نمودند. لحن استاد محقق بسیار تند و توبیخی بود و رهبران جنبش تبسم را شدیدا محکوم نمود.

استاد محقق در اینجا دچار خطای استراتژیک گردید. او تصور می کرد با چنین رفتاری، می تواند مانع طرح شوم اتاق فکر پشتونیزم گردد. و اینگونه ثابت و وانمود نماید که رهبران کلان هزاره، به هیچ وجه با سقوط نظام و تضعیف آن موافق نیستند. ولی غافل از اینکه اتاق فکر سیاه پشتونیزم، به هدفش رسیده بود و میزان ظرفیت حرکتهای سیاسی و اجتماعی هزاره را در آینده به خوبی پیش بینی کرده بود. بخصوص در کابل پایتخت که تعیین کننده ترین نقطه ی کشور بود.رهبران پشتونها به خوبی درک نموده بودند که هجوم هزاره ها در پایتخت، برای شان در آیند نزدیک درد سر ساز خواهد بود و با توجه به اهمیت مرکزیت کشور، و ظرفیت های فکری و علمی و... هزاره ها، نباید اجازه دهند که آنها (هزاره ها)، به منابع اقتصادی و سیاسی سرشار آن، دست یابند.
در جنبش روشنایی نیز دومین محکش را آزمودند. آنها این بار به روشنی دریافتند که به هر قیمتی است، باید جلو رشد این قوم جسور، زخمی و باظرفیت را گرفت. وگرنه با ادامه چنین روندی، بیست سال بعد، خبری از اقتدار سیاسی و منابع اقتصادی نخواهد بود؛ و هزاره ها بر بخش عظیم آنها، تسلط خواهند یافت.
اکنون با وجود همه تلاشهای آقای سرور دانش، مبنی بر همراهی با ارگ ریاست جمهوری، اما روز به روز آن نقشه شوم، به روزهای حساسش نزدیکتر می گردد. ولسوالی ها یکی پی دیگری سقوط و طالبان به دروازه های شهرهای کلان رسیده اند. فقط مانده تا کلید دروازه ی کابل و بلخ و هرات و ... را به آنها تقدیم کنند و خودشان، سوار بر هواپیما، به نقطه امن، در آن سوی آبها، پرواز نمایند.
به این می گویند سیاست؛ به این می گویند اتاق فکر موثر.
این منابع می افزایند: زلمی خلیلزاد و کرزی، اشرف غنی و ملا برادر، انور الحق احدی و محب، شکریه بارکزی و نبیل، همه و همه، از رهبران و مجریان این اتاق فکر خلاق و خطرناک هستند.
اکنون وضعیت هزاره ها بازهم می رود که به نقطه صفر تنزل نماید. تمام دستاوردهایی که در این بیست سال اخیر، کمایی کرده بودند، متاسفانه باید نابود گردند.
با سقوط کابل و بلخ، بامیان و هرات، غزنی و غور، دایکندی و سمنگان، و تکرار اعمار گورهای دسته جمعی، یک نسل دیگری از هزاره ها، در جلو چشمان مدعیان حقوق بشر، روانه قبرستان خواهند شد.
بنائا با وجودی که بسیار دیر شده است، می بایست تمام نخبگان هزاره، بدون ذره ای تعلل و کوتاهی، همه تواناییهایشان را متحد، و راه نجات خود و جامعه ی آسیب پذیر هزاره را بیابند. نگذارند حوادث تلخ دوره عبدالرحمن و ملاعمر، برای سومین بار تکرار گردند؛ در غیر آن، خیانت بزرگی را مرتکب شده اند.
محمد محمودی
برچسب:
نویسنده: دانیال کریمی